X
تبلیغات
شهدا پا در ركاب شما مي جنگيم

شهدا پا در ركاب شما مي جنگيم
قالب وبلاگ
زندگی نامه شهيد محمد علی جهان آرا

تولد و كودكی به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت. فعالیتهای سیاسی – مذهبی فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 17:24 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

شرح کامل عمليات مرصاد

عمليات مرصاد
 
  سازمان مجاهدین خلق در نشستی مشترک با رژیم بعث به این نتیجه رسید که با یک عملیات نظامی با حمایت ارتش صدام و خصوصا نیروی هوائی، می­توان حکومت مرکزی ایران را نابود کرد. این عملیات "فروغ جاویدان" نامیده شد. بعدها مجموعه تلاش نيروهاى سپاه، بسيج و هوانيروز براى مقابله با دشمن و آزادسازى شهرهاى "اسلام آباد" و "كرند"، "عمليات مرصاد" نام گرفت.
  "عمليات مرصاد" آخرين عمليات رزمى جمهورى اسلامى ايران در جنگ تحميلى هشت ساله است، با اين تفاوت اين بار نيروهاي دشمن از جنس عراقي نبودند، بلكه ايرانيانى بودند كه در قالب نيروهاى شبه نظامى موسوم به ارتش آزادى بخش ملى، تحت رهبرى مجاهدين خلق، با حمايت دولت عراق به مرزهاى ايران حمله كرده بودند. "عمليات مرصاد" در پاسخ به عملياتى به نام "فروغ جاويدان" انجام گرديد. "عمليات فروغ جاويدان" توسط نيروهاى مجاهدين خلق مستقر در عراق طراحى و اجرا و از پشتيبانى كامل دولت وقت عراق برخوردار بود كه با هدف فتح "تهران" طى يك برنامه زمانبندى شده ۳۳ ساعته طراحي و تدارك يافته بود. لازم به ذكر است كه گفته می شود كه پيش از "عمليات فروغ جاويدان" نيروهاى ارتش آزادى بخش  دو عمليات ديگر  را در مرزهاي ايران به نام هاى "آفتاب" و "چلچراغ" نيز انجام داده بودند. "عمليات آفتاب" در نيمه شب هفتم فروردين ۱۳۶۷ در مرزهاى جنوبى كشور و در چهل كيلومترى شهر "شوش" و "عمليات چلچراغ" نيز در ساعت ۱۲ شب ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ و در غرب كشور انجام شد كه اين دو عمليات براي منافقين هيچگونه موفقيتي را در پي نداشت.
 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 17:22 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]
            

  

[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 14:3 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

اهداف عملیات

منطقه شلمچه به لحاظ اهمیت سیاسی و نظامی آن، به عنوان یکی از معابر وصولی شهر بصره، همواره در زمره اهداف قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران قرار داشت. در صورت تسلط بر این منطقه، جمهوری اسلامی می‌توانست برتری خود در جنگ را به اثبات برساند.

 

موقعیت منطقه

منطقه عملیاتی شلمچه که در جنوب شرقی شهر مهم بصره قرار گرفته و تقریباً نزدیکترین محور وصولی به این شهر به شمار می‌آید، به مناطق و محورهای زیر محدود می‌باشد:

از شمال، به آبگرفتگی جنوب زید

از شرق، به دژ مرزی ایران و عراق

از جنوب، به رودخانه اروند و اروند صغیر

از غرب، به کانال زوجی و شهرهای تنومه و الحارثه.

این منطقه از تعداد زیادی نهر، کانال، خاکریز، جاده و ... تشکیل شده است که همه آنها در بخش شمالی اروند قرار دارند. همچنین، آبگرفتگی‌های متعددی در این منطقه وجود دارند که از سوی ارتش عراق به عنوان موانعی در مقابل هرگونه نفوذ قوای جمهوری اسلامی ایجاد شده‌اند.

 

استعداد دشمن

منطقه عملیاتی در حوزه پدافندی سپاه سوم عراق بود و سه لشکر 11 پیاده، 5 مکانیزه و 3 زرهی در این منطقه مستقر بودند.

با شروع عملیات، تعداد دیگری از لشکرهای عراق به تدریج در منطقه عملیاتی حضور یافتند. این لشکرها عبارت بودند از:

الف- پیاده:

لشکرهای 2، 4، 7، 8، 22، 32، 14، 15، 25، 18، 30، 29، 27، 28، 33، 20 و 35

ب- زرهی:

لشکرهای 6، 10 و 12

ج- مکانیزه:


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:17 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

به پهلوی شکسته فاطمه زهرا (س)

قسمتان می دهم که

حجاب را ، حجاب را ، حجاب را رعایت کنید .


شهید حمید رستمی

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:7 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]



,گوشها را گرفتند و گفتند
"ما توفیق شنیدن حرف هایش را نداریم...!"
گویا هنوز می بینم
حسین دارد موعظه می کند کوفیان را ,، ﻣﺎ ﺭﺍ ...


ای سـید ســــبزپوش من یامولا
ای مرد علم به دوش من یا مولا
برگرد که بر بــــــهار میخندند
یک عــــده به انتظار ما میخندند

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:5 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]
ماه رمضان شد،  می و میخانه بر افتاد                                                                           

 عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

 افطار به می كرد برم پیر خرابات

 گفتم كه تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

 با باده وضو گیر كه در مذهب رندان

 در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 صدای پای ماه رمضان می آید. به یمن آمدنش جان حلاوتی تازه یافته است.طبل وجودم می نوازد .تمام ذرات وجودم را بدین ضیافت بشارتی داده شده است.اكنون هنگام در رسیده است. موسم است. موسم رمضان. موسم عبادت و شستشوی جان در نهر پاك رمضان است.رمضان چونان كوره ای است كه هستی آدمی را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد.اینك هنگامه ای است كه در طول یك ماه ضیافت الهی، من حقیقی انسان كه در سایه من های دروغین قرار گرفته است مجالی دوباره می یابد تا از حصار و سایه برون آید و خویشتن آدمی گردد. ان شاء الله که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد .

 و اما در این ماه دعا كردن در حق یكدیگر فراموشمان نشود.

التماس دعا

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:1 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]




روزگاری جنگی در گرفت

نمی دانم تو آن روز کجا بودی؟

سر کلاس؟

سر کار؟

سر زمین کشاورزی؟

جبهه؟

یه ویلای امن دور از شهر؟

نمی دانم

اما می دانم خودم کجا بودم ، در گهواره!

روزگاری جنگی در گرفت .

من و تو شاید آن روز به قدری کوچک بودیم که حتی نمی دانستیم جنگ یعنی چه!

و اگر هم کشته می شدیم حتی نمی دانستیم به چه جرمی!

روزگاری جنگی در گرفت و عده ای بهای آزادی من و تو را پرداختند

و امروز تو ای دوست من:

مواظب قدمهایت باش!

پا گذاشتن روی این خون ها آسان نیست.

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:0 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

قیامت یقه تان را میگیرم اگر...

قیامت یقه تان را میگیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید.

شهید مجید محمدی

متحد باشید تا کمر دشمن بشکند...

شیعه ها! حزب اللهی! بسیجی ها! نگذارید مظلومیت شیعه تکرار شودبر همه واجب است مطیع محض فرمایشات  مقام  معظم رهبری  باشند چون دشمنان اسلام کمر همت بسته اند تا ولایت فقیه را از ما بگیرند و شما همت کنید،متحد و  یکدل باشید تا  کمر  دشمنان  بشکند  و  ولایت  فقیه  باقی بماند.

شهید حاج سید مجتبی علمدار

نماز بی وضو...

هر کس به ولایت فقیه پایبند باشد بقیه امور او ـ اگر انجام شود ـ به نحو احسن قبول می‌شود، وگرنه عبادات دیگر بدون پایبندی به اصل ولایت فقیه مانند نماز بی‌وضوست

شهید سیدمحمود موسوی

اطاعت از امام زمان....

امام را تنها نگذارید و همیشه از رهبر اطاعت کنید. چون اطاعت از امام،اطاعت از امام زمان«عج» است.

شهید محمد میرى

مبادا دشمن احساس کند....

امت شهیدپرور ایران،‌ همان‌طور که تا به حال در صحنه حضور داشته‌اید،‌ همواره این عمل خیرتان را ادامه دهید و پشتیبان ولایت فقیه باشید که مبادا دشمن داخلی و خارجی احساس کند که شما سُست شده‌اید و بخواهد سوء استفاده بکند.

 شهید محمدحسین رسولی

خیر دنیا و آخرت...

ای مجاهدین و ای ملت صبور و مقاوم ایران، شما را به اطاعت از امر رهبر در همه زمینه ها سفارش می کنم. اگر می خواهید خیر دنیا و آخرت نصیبتان شود، اگر می خواهید فردای قیامت در نزد رب الارباب روسفید باشید، اگر می خواهید فردای قیامت در نزد امام حسین علیه السلام شرمنده نباشید در اطاعت نمودن از امر ولایت فقیه غفلت نکنید

ولایت همان رسالت انبیا....

مهمترین عاملی که در پیروزی انقلاب اسلامی و ادامه آن نقش داشته و خواهد داشت،‌ مقام معظم رهبری و ولایت فقیه است، ولایت همان رسالت انبیاء و امامان معصوم را بر دوش دارد و ما باید سعی کنیم در تمام اعمالمان، تسلیم دستورات امام باشیم.

شهید علی اصغر نگارنده


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:47 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

جارو کش جبهه ها...

برادر حاجی زخمی و در تهران بستری شده بود. حاج محمود برای عیادت ایشان به تهران رفت. دایی اش که آنجاست وقتی حاجی را میبیند ، از او میپرسد: "ما بالاخره نفهمیدیم شما چه کاره هستی؟"

حاجی در جواب گفته بود:"من هیچ کاره ام ، یک جارویی دست گرفته ام و  در جبهه جاروکشی میکنم."

وقتی همراه ایشان تا کنار ماشین رفته بود ، از همراهان حاجی پرسیده بود: "شما با حاج ستوده چه نسبتی دارید؟"گفت : "ما محافظ حاجی هستیم." 

آن موقع حاج محمود ستوده ، جانشین تیپ المهدی بود.

بسیجی....

رفتم دستشویی ، دیدم آفتابه ها خالیه...تا رودخونه ی هور فاصله ی زیادی بود ، نزدیک تر هم آب پیدا نمی شد

زورم می یومد این همه راه برم برا پر کردن آفتابه ،به اطرافم نگاه کردم ، یه بسیجی رو دیدم بهش گفتم: دستت درد نکنه ، میری این آفتابه رو آب کنی؟ بدون هیچ حرفی قبول کرد و رفت آب بیاره ...وقتی برگشت دیدم آب کثیف آورده

گفتم: برادر جون ! اگه صد متر بالاتر آب می کردی ، تمیزتر بودا ، دوباره آفتابه رو برداشت و رفت آب تمیز آورد. بعدها اون بسیجی رو دیدم وقتی شناختمش شرمنده شدم آخه اون بسیجی مهدی زین الدین بود فرمانده ی لشکرمون...

منبع: کتاب آقا مهدی

شهردار...

در جریان آسفالت بعضی از خیابان ها ی شهر، او خودش پیشاپیش کارگردان، آسفالت کاری می کرد و حتی کار گر ها نمی دانستند که او شهردار است .یک روز، صبح زود به یکی از مناطق رفت و از کارگرها دمپایی و گونی خواست. آنها فکر کردند او کارگر جدیدی است! به او دمپایی و گونی می دهند و او شروع می کند به کار. از همان آغاز، چند تن از کارگران به بهانه های واهی از کار، شانه خالی می کردند. وقتی آقا مهدی به حالت نصیحت به آنها می گوید که شما در مقابل پولی که می گیرید مسئولیت دارید. به شدت پاسخ می دهند: مگرتو چه کاره ی مملکتی که امروز آمدی و درکار ما دخالت می کنی، سرت به کار خودت باشد.

اوقات به همین منوال سپری می شود تا اینکه معون شهردار به همراه بازرس برای سرکشی به آن منطقه می آیند و مبهوت و هیجان زده می بینند که شهردار خود با لباس کثیف، پیشاپیش کارگران مشغول کار است.

او کسی نبود جز شهید حاج مهدی باکری

زاهدان شب...

عملیات والفجر ۸ تموم شده بود...شب که شد ، بچه ها از فرط خستگی همه خوابشون برد.اما محمد جواد و شهید سعیدی نیا  نمی خوابیدن ، می رفتن گالن های بیست لیتری رو پر از آب می کردند ، میذاشتن کنار سنگر بچه ها

می خواستن بچه ها برای وضوی نماز صبح راحت باشن …وقتی کارشون تموم میشد تازه محمد جواد می رفت نماز شب بخونه.....اونقدر توی مناجاتاش الهی العفو می گقت که بیهوش میشد.

خاطره ای از زندگی شهید محمد جواد دو رولی

تواضع حتی پشت خط تلفن...

روزی رفتیم تا علی آقا با مادرش تماس تلفنی بگیرد. حال و احوالی بپرسد. آن روز، ‏علی آقا شماره را گرفت و با مادرش صحبت کرد. من متوجه رفتارش بودم. دو زانو نشسته بود، مثل اینکه مادرش روبه روی اوست. آنقدر هم متواضعانه و آرامش دهنده گفت وگو می کرد که این آرامش ناخودآگاه به من هم منتقل شد. من هیچ وقت این روز را فراموش نمی کنم که علی آقا از پشت تلفن با مادرش چنین با ادب و متواضعانه صحبت کرد.

خاطره ای از شهید علی آقا ماهانی - راوی: هم رزم شهید، محمد رضا ایرانمنش

 تواضع

پی نوشت1:خدایا من بی تو هیچم...چون تویی پروردگارم عزت دارم و سربلندم و به خود می بالم...خدایا اگر تو را نداشته باشم هیچ چیز ندارم...خدایا مرا به غیر تو واگذار نکن...مرا بند این و آن نکن... بارالها طبع ام را آنقدر بلند کن که در برابر غیر تو تسلیم نشوم... مرا اسیر رنگ دنیا نکن که بی رنگی و برای تو بودن را میخواهم....مرا اسیر القاب و تعاریف و مدارک نکن که اگر لطف و عنایت تو نباشد من چیزی از خود ندارم...همه عزت من از توست پروردگارم... نگذار دلخوش به تعریف و تمجدید دیگران و دلخور از توهین و سرزنش دیگران شوم...که تمام عزت و سربلندی من از آن توست معبود من...که نکند روزی برسد که از چشم تو بیفتم، آن زمان چه سود که در نظر دیگران محبوب باشم...که تمام عزت ام فقط این است که در نزد تو محبوب باشم ...پس بارالها مرا به غیر خود وامگذار...پناهم باش...خدای من لطف و عنایت ات را از من دریغ نکن...که با تو سربلندم و بی تو ذلیل....یا ایها العزیز...

پی نوشت2:یا امام رئوف باز امسال لیاقت ام دادی که در هوای حرمت نفس بکشم...یا علی ابن موسی الرضا(ع) ضامن آهوی دلم باش...آقا هر آنچه خیر است را از خدا میخواهم  و اینکه مرا راضی به رضای خود کند...

پی نوشت برای دایی:بی قراری را دوست دارم وقتی عاملش تو باشی بهترینم....دلتنگ توام دایی محمدرضایم...خیلی دعایم کن بهترینم...این بار تنهایم نذار قرار دلم....

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:46 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:39 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]
به سال 1333 ه.ش در روستاي «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد، در خانه‌اي محقر اما مصفا به عشق و نور الهي و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) پا به عرصه وجود گذاشت

شهيد بروجردي يك نظامي بود، ولي بشدت عاطفي و فرهنگي بود. سعي مي‌كرد كه به وسيله برخوردها و بحث هاي اعتقادي و سياسي، افراد را با عقايد و ديدگاه هاي انقلابي و اسلامي آشنا كند و اين كار در كردستان كارايي خوبي داشت. با مردم‌داري و قلب مهربان خود چنان در دل نيروهاي سپاهي و بسيجي و مردم كردستان نفوذ كرده بود كه هرچند ماموريت ها طولاني مي‌شد، نيروها احساس خستگي نمي‌كردند. در زندگي شهيد بروجردي آثار رفاه ‌طلبي و گرايش به ماديات مشاهده نمي‌شد و در سخت‌ترين شرايط با كمترين امكانات به خدمت مشغول بود و همواره خود را مديون انقلاب و امام مي‌دانست. در مجموع، آگاهي سياسي و ديني او، مهارت هاي نظامي و عشق و ارادتش به انقلاب از او فردي ساخته بود كه خود را همواره در خدمت به نظام مقدس اسلامي مي‌ديد و در اين راه هيچ‌گاه احساس خستگي نكرد. بروجردي را همه مي‌شناسند و خوب مي‌دانند كه او به واقع منجي كردستان بود و حضورش در آن خطه، دل هر دشمني را مي‌لرزاند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:35 ] [ حسین مصطفوی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شهدا را یاد کنیم باذکر یک صلوات
بیاید به این سخن شهدا عمل کنیم
(ما نرفتیم تا مرغ و میوه ارزان شود مارفتیم تا بی حیایی ارزان شود...
امکانات وب
حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم وصیت شهدا
ساعت فلش مذهبی سوره قرآن تاریخ روز
دعای فرج
ذکر کاشف الکرب جنگ دفاع مقدس اوقات شرعی
Up Page